|
شاعر و ترانه سرا
|
دردهایم سنگینی و بغض ها خفه ام می کند ...
دیگر باران هم کاری برایم نمی کند
خودم مانده ام و تکان های هرروز ...
چیزی را یاد من نیاور!
برایم فرقی نمی کند که فکرم به کجا می رود ...راحتش گذاشته ام ... بیچاره خسته است!
عذابم نده ...جستجویم نکن ...من مانده ام و تکان های هر روز ...
واین دهان ها و گوش های تکراری که حال مرا نمی فهمند
هر طور که می خواهند می شنوند...هر طور که می خواهند!
جستجویم نکن ...غریب تر از آنم که به تو شوق پرواز دهم .
سلام
دوباره اومدم ...اما این پست مربوط به معرفی سه تا اثر موسیقیه و از نوشته های خودم خبری نیست
به زودی این فاصله ها رو بر می دارم...
۱ـ نمایش موزیکال جک و لوبیای سحر آمیز ـ (بومرنگ) ـ
اجرا: تالار هنر ـ آهنگساز:رضا شعبانی ایران تئاتر


۲ـ سریال مکتب خانه ی غیر انتفاعی ـ هر شب ساعت ۲۰:۳۰ از شبکه آموزش ـ
موسیقی متن: رضا شعبانی تیتراِژ فیلم و سریال
۳ ـآهنگ تنگ غروبه با صدای مهدی محمدی ـ تنظیم : رضا شعبانی
تو را در سرمای شبهای بهمن
تو را در تولد شعر های اسفند
تو رادر دلهره ی سکوت فروردین
در همهمه ی نفرینی اردیبهشت تلخ
.
.
.
تو را در عزای بی صدای فریادم
فراموش می کنم
فراموش می کنم
فراموش می کنم
فراموش می کنم
...
نمی دونم باید از کجا شروع کنم …
وقتی اون روز دیدمت انقدر بهم انرژی دادی که هنوز بعد از دو هفته پر از انگیزه ام
منتظر یه اتفاق خوبم …این روزا حال من یکم عجیبه !
سرنوشت .تقدیر یا یه اتفاق…
فرقی نداره
انقدر صمیمی بودی که نذاشتی دست و پام و گم کنم
خوشحالم که می شناسمت
تو دوری اما نزدیکی به قلبم
تو رو همه وجودم می شناسه
تو چشمات رنگ خوب بچگی هاس
که پاک و مهربون و ناشناسه
چیزای خوبی ازت یاد گرفتم
دارم تمومش می کنم!
امیدوارم سختی های زندگی اذیتت نکنه
همیشه تو خاطرم می مونی …
جلوی اسم تو سه نقطه مونده
هنوز انگار خیال تو با هامه
هنوز انگار جا مونده یه چیزایی
هنوزم حس موندن تو پاهامه
.
.
.
![]()
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاری است...
(حافظ)
...................................................................................
تو کجای قصه ی منی ؟!
چند ورق مونده که من تموم بشم
هر چی می گذره مصمم تر می شم
که باید از روزگار تو برم ...
پازلی که حالا حتی تنهاییش هم جور نمی شود !
چه رسد به چیدن تکه های تو ...
دلتنگ شدی گاهی به ستاره ها نگاه کن ...
من و تو که دور تر نیستیم !
ستاره ، من و تویی است که به هم می رسد ، وقت دلتنگی!
فاصله ها را عاشق بمان .
گفتی کنارت می مانم ، نماندی
گفتی دوستت دارم ، نداشتی
گفتی دلتنگ توام ، نبودی
گفتی بر نمی گردم !
...
...
حالا می ترسم تو هنوز عوض نشده باشی!
بدت می اومد از دریا ! ولی اشکام یه دریا شد
دلی که دادمش دستت ...بگو چی شد که تنها شد !
ما به هم نمي خوريم
دنيامون با هم غريبه
فكروعشق وزندگيمون
واسه هم پوچ و عجيبه
ما مثل هم نيستيم
ما دلا مون دوره
وقتي دل عاشق نيست
كي مي گه مجبوره
ما به هم نمي خوريم
مثل خوشحالي به غم
مثل طوفان به نسـيم
مثل هر زياد و كم
قصه بين من و تو
ديگه تكراري شده
حس دوست داشتن ما
حس بيزاري شده
فكر نكن اگه بمونيم
فرقي داره واسمون
فاصله بين من و تو
زمينه تا آسمون
رزا شعباني
مرداد 1388
با صدای سعید متینی
بی تو غم بهار باورم شد
بی تو به مرگ زندگی رسیدم
تلخی روزگار باورم شد
سلام ![]()
1. از اینکه دیر به دیر می آم
و به پیام هاتون جواب نمی دم معذرت.
ممنون از اينكه نظر مي ديد و كارهام و نقد مي كنيد
اي رفيق باد و بارون هم تر انه ي غزل خون
دل سپردن به خزونه مرگ سرد واژه هامون...
و اما شعر...
بعد از تو تمام زندگي طوفان شد
انگار شروع بودنم پايان شد
بعد از تو كنار رد پايم مردي
همبستر كوچه هاي بي باران شد
مثل به دنيا اومدن تو حجم خالي تني
يه حس تازه ي بزرگ شبيه شعراي مني
شبيه عمق رفتني شبيه ارتفاع كوچ
شبيه من ، شبيه تو، پرنده ، پر، پريدني...
او ماهي خواب هاي دريايي بود
تلفيق هنر ، سكوت و تنهايي بود
امروز به خواب ياسمن ها رفته
آن خسرو كه مظهر شكيبايي بود
تو را به جای همه مردمانی که که نشناخته ام دوست می دارم
تورا به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه مردمانی که دوست نمی دارم ،دوست می دارم...
دل خسته تر از هواي پاييز شدي
تا چشم به هم زدم غم انگيز شدي
شايد كه تو با آينه ها در گيري
انگار كه با خودت گلاويز شدي!
بي كس شده اي ...خسته تر از باراني
هر بار دلم به حال تو مي سوزد
در اصل تو دلبسته تر از باراني
انگار نه انگار ! كمي دلگيرم
هر روز بهانه ي تو را مي گيرم
حق داري اگر كلافه باشي از من
از دست خودم بدون تو مي ميرم!
خلاف آمدنت رفتنت زمستانی است.............